Logo LoadingSvg
استثمار کودکان در گروه افراط گرایی که خود را مسیحی قلمداد می کنند
جغرافیا

استثمار کودکان در گروه افراط گرایی که خود را مسیحی قلمداد می کنند

نویسنده : saber حمایت های انجام شده : 0

این گروه تروریستی افراط گرای مسیحی به نام «ارتش مقاومت خداوند (LRA)  در کشور «اوگاندا» فعالیت می کند و از ارتکاب هیچ جنایتی فرو گذاری نمی کند. دادگاه جنایی بین المللی لاهه در سال ۲۰۰۵ میلادی گزارشی درباره جنایات شبه نظامیان ارتش مقاومت خداوند منتشر کرد، طبق آمار منتشر شده در این گزارش این گروه تا آن تاریخ موجب کشته شدن صدها هزار نفر، آواره شدن بیش از ۲ میلیون نفر، ربوده شدن بیش از ۷۵ هزار کودک، ربودن بیش از ۲۰۰ هزار زن و دختر و بهره گیری جنسی از آنها در جنوب سودان شده بود.   بر اساس این گزارش، شبه نظامیان ارتش مقاومت خداوند اسرای خود را به بردگی گرفته، گوش ها و بینی ها و دست های برخی از آنها را بریده و چشم های برخی دیگر را کور کرده و به زنان و دختران را به غیر انسانی ترین شکل مورد بهره برداری جنسی قرار دادند.   پیش از این گزارش هایی درباره استفاده از کودکان در ارتش اوگاندا منتشر و دولت و ارتش این کشور به خاطر استفاده از کودکان در جنگ ها به شدت محکوم شده بود، اما ارتش مقاومت خداوند باب جدیدی را در این قضیه گشوده بود. کودکان، در صدها و هزاران روستاها و شهرک دزدیده می ‌شدند و از سنین خیلی پایین در این ارتش شروع به کار می‌ کردند و با تفنگ و کشتن بزرگ می‌ شدند.   بهره برداری از کودکان خیلی زود به شاخص ترین و مهمترین ویژگی این گروه تبدیل شد. این کودکان در گروه سنی ۱۱ تا ۱۵ سال قرار داشتند و در تمام حوزه ها و فعالیت ها از جمله در میدان های نبرد به خدمت گرفته می شدند.   گزارش های صندوق کودکان سازمان ملل «یونیسف» تاکید می کند که ۸۰ درصد جنگجویان این گروه که به حدود ۴۰ هزار کودک می رسد، را کودکان تشکیل می دهند.   کودکانی‌ که‌ از اردوگاه های گروه ارتش مقاومت خداوند نجات یافته اند، می‌ گویند که‌ شورشیان‌ آنها را به‌ تهدید اسلحه‌ وادار می کردند تا کودکان‌ دیگر را بربایند، آنها را بکشند وخون اشان‌ را بیاشامند.   «پاملا آبر» ۱۸ ساله‌ قبل‌ از آنکه‌ از دست‌ شورشیان فرار کند، پنج‌ ماه‌ زندانی‌ بود. کار این‌ دختر جوان‌ پخت ‌و پز و جمع‌ کردن‌ هیزم‌ بود و در عین‌ حال‌ برده‌ جنسی‌ فرمانده‌ اش‌ نیز بود. این‌ سرنوشت‌ بسیاری‌ از زنان‌ جوان و دختر بچه هایی‌ است‌ که‌ توسط‌ شورشیان‌ ربوده‌ شده ‌اند و اینک‌ برخی‌ از این‌ زنان‌ و دختران‌ از ربایندگان‌ خود صاحب‌ فرزند هستند.   پاملا می گوید، بلافاصله‌ پس‌ از ربوده‌ شدن‌ می ‌بایست‌ در قتل‌ دختر چهارده‌ ساله ای  به‌ نام‌ «آدوک» شرکت می کرد که‌ در حین‌ فرار دستگیر شده‌ بود. به‌ پاملا و ده اسیر جدید دستور داده‌ شده بود تا آن‌ دختر را تا حد مرگ‌ گاز بگیرند.   پاملا توضیح‌ می‌ دهد: «شروع‌ به‌ گاز گرفتن‌ آن‌ دختر کردیم‌، اما او نمرد. وقتی‌ او را گاز می گرفتیم‌،‌ به شورشیان‌ التماس‌ می ‌کرد که‌ او را ببخشند و قول می داد، دیگر هرگز فرار نمی‌ کند. تمام‌ بدن‌ او خونین‌ و مالین‌ شده‌ بود، اما هنوز زنده‌ بود، بنابراین‌ به‌ ما دستور دادند، از او نیشگون‌ بگیریم‌، اما او باز هم‌ نمرده بود. بنابراین گفتند که‌ به‌ نوبت‌ او را با یک‌ کنده‌ درخت‌ بزنیم‌. این‌ کار را کردیم‌ و او مرد». پاملا درباره‌ احساسش‌ حین‌ شکنجه تا سرحد مرگ آن دختر چنین می‌ گوید:«وحشت‌ زده‌ بودم‌. اما به‌ ما گفته‌ بودند، اگر دخترک‌ را نکشیم‌، آنها خودمان‌ را خواهند کشت»‌.   «ریچار آبونگای‌« ۱۲ ساله‌ مدتی‌ را با شورشیان‌ سپری‌ کرده‌ و برای‌ آنها بارهای‌ سنگین‌ آذوقه‌ مسروقه‌ را حمل‌ می ‌کرد. ریچار تعریف‌ می ‌کند که‌ «یک‌ بار وقتی پسر ۱۱‌ ساله‌ ای از خستگی‌ شکایت‌ کرد،‌ شورشیان‌ به‌ او گفتند، بارهایش‌ را زمین‌ بگذارد. سپس‌ به‌ بچه‌ های‌ دیگر دستور دادند، دور او جمع‌ شوند. وقتی همه جمع شدند، با یک‌ ‌بیل‌ پایش را قطع‌ کردند. بعد نوبت‌ به‌ دست‌ هایش‌ رسید. بعد پلک‌ هایش‌ را با تیغ‌ بریدند و پس‌ از آن‌ ساعدهایش‌ را  در پشت‌ سرش‌ بستند. او هنوز زنده بود. شورشیان‌ او را از پا به  درختی‌ حلق‌ آویز کردند و به ما گفتند، تا زمانی که جان از بدنش خارج شود، او را بزنیم»‌.   «ملانی» زمانی که توسط ارتش مقاومت خداوند ربوده شد، ۱۳ ساله بود. او نزدیک به ۵ سال در اسارت این گروه بود. او ماجرا را اینگونه توضیح می دهد: «آنها وقتی مرا گرفتند، جیغ و داد زدم، اما دهانم را بسته و دست و پاهایم را با طناب بستند و مجبورم کردند که راه بیفتم. بقیه دوستانم که گرفتار شده بودند، را هم در آنجا دیدم. صبح به سمت شهر «کیسویلی» پیاده راه افتادیم، وقتی به آنجا رسیدیم، ما را تقسیم کردند. من را به مردی دادند. با خودم می گفتم، با این سن اندکم چگونه می توانم با یک مرد به این بزرگی باشم. آخر من خیلی کوچک بودم. چند ماه بعد از اسیر شدنم باردار شدم. کودک اسیر دیگری به من کمک کرد تا در جنگل به تنهایی، فرزندم را به دنیا آورم». یک کشیش مسیحی درباره کشتارهای ارتش مقاومت خداوند می ‌گوید: در طول زندگیم، چنین جنایاتی را هرگز نشنیده و ندیده بودم . شورشیان چادرهای آوارگان  فقیر و بی پناه را بی رحمانه آتش زده و خانواده‌ هایی را زنده زنده و به طور کامل در آتش سوزانده بودند.  

نظر کارشناس

معذرت،هیچ نظر کارشناسی وجود ندارد

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *